ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

309

قصص الانبياء ( فارسى )

گويند كه از پارس برخاست و بكوههاى گرگان آمد و بفرمود مر ديوان را تا دريا را بينبارند . ايشان كوه مىكندند و سنگها مىآوردند و بدان دريا مىانداختند تا بيست گز بر آن دريا انباشته شد . پس آنگاه درديش بگرفت در آن درد هلاك شد . قصهء شصت و پنجم وفات سليمان عليه السلام پس چون دردش پديد آمد بجاى خويش بازگشت . چهار ماه و هفت روز بيمار بود و در محراب عبادت مىكرد تا روزى قصد كرد بدان خانه كه خاصهء او بود درآمد . پيش از آنكه بجايگاه خويش رسيدى درديش بگرفت و بر آن عصا تكيه كرد ، ملك الموت بيامد و جانش برگرفت . و بقصه آمده است كه يك سال همچنان مرده بر عصا تكيه زده بود ، و بر آن عصا مانده تا مدت يك سال ، و ملك تعالى او را نگاه مىداشت كه نيفتاد و كس ندانست كه او مرده است . و گويند آصف مىدانست و همچنان كار مىراند و خلق را مىگفت كه سليمان بعبادت مشغول است و پذيرفته است كه يك سال از خانه بيرون نيايد . و گويند كه كس در آن خانه نتوانست رفتن . ] a 641 [ و « 1 » حق تعالى هيبتى بر او افكنده بود تا آنگاه كه آن كرمك بيامد و ميانهء عصا را بخورد ميانهء وى در يك سال تهى گشت ، بيفتاد « 2 » ، تا خلق بدانست كه وى مرده است . فذلك قوله تعالى : فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ « 3 » . الاية . حق تعالى گفت ما قضاى مرگ كرديم بر وى . هيچ‌كس را راه ننموديم بر مرگ وى مگر آن جنبندهء زمين را تا عصا را بخورد تا بشكست و بيفتاد .

--> ( 1 ) - درآمدن كه ( 2 ) - ميان آن عصا كاواك كرد و بشكست . ( بيا ) ( 3 ) - سبا 14